مراد على شمس

248

با علامه در الميزان ( فارسى )

مىروند ، همچنانكه خداى تعالى نيز اين ضلالت را به خودش نسبت داده و فرموده : « يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً ، وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً ، وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِينَ » . « 1 » سوم اينكه قضاء خدا ، اگر بافعال بندگان تعلق گيرد ، از اين جهت نيست كه فعلا افعالى است منسوب بفاعل‌ها ، بلكه از اين جهت تعلق مىگيرد كه موجودى است از موجودات ، و مخلوقى است از مخلوقات خدا . چهارم اينكه تشريع همانطور كه با جبر نمىسازد ، همچنين با تفويض نيز نمىسازد ، چون در صورت تفويض ، امر و نهى خدا به بندگان ، آن هم امر و نهى مولوى ، امر و نهى كسى است كه حق چنان امر و نهيى را ندارد ، براى اينكه در اين صورت اختيار عمل را به خود بندگان واگذار كرده ، علاوه بر اينكه تفويض تصور نمىشود ، مگر آنكه خداى تعالى را مالك مطلق ندانيم ، و مالكيت او را از بعضى مايملك او سلب كنيم . « 2 » س 219 - منطق دين اسلام نسبت به اعمال و رفتار آدمى بر چه پايه و اساسى قرار داده شده است ؟ ج - دين مبين اسلام اساس خود را بر پيروى حق و تحصيل اجر و پاداش خداى سبحان قرار داده و اما اينكه اگر منافع دنيوى را هم هدف دانسته و در مرتبه‌اى بعد از پيروى حق و تحصيل پاداش اخروى است ، اين غرض ثانوى و آن غرض اولى است . پس عمل ، ( چه فعل باشد و چه ترك ) تنها براى خاطر خدا انجام مىشود ، يك مسلمان اگر فعلى را انجام مىدهد براى اين انجام كه خدا خواسته و او تسليم امر خدا است . و يك فعل ديگر را اگر انجام نمىدهد باز به خاطر خدا

--> ( 1 ) . سورهء بقرهء ، آيهء 26 . ( 2 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 149 .